أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
307
تجارب الأمم ( فارسى )
نگهبانان و كاركنان ديوارهء بصره يك هزار تن بيفزايد ، و همهء هزينههاى جارى را پرداخت كند ، و پس از همهء اينها شصت هزار دينار نيز به بيت المال * پايتخت برساند . فضل ابن جعفر دستنوشت را به نزد وزير حسين بن قاسم برده ، سر افرازانه گفتگوهاى خود و ابن بريدى را كه به نوشتن اين دستنوشت انجاميد ياد نمود . ولى اين گزارش اثرى نيكو را كه فضل گمان مىداشت ، در حسين بن قاسم [ وزير ] نگذاشت ، بلكه نگرانى در روى او آشكار شد و از اين گزارش ، سرزنش برداشت كرده ، آن را چشم همچشمى و پيشدستى به شمار آورد . چون فضل چنين ديد ، گزارش كار خود را براى مقتدر نوشت و براى او خوش آيند اوفتاده در ديوانها پخش شد . رئيسان و دبيران آن را بازگو مىكردند . و چون به گوش حسين [ وزير ] رسيد بر او گران آمده ، خواست او را سبك نمايند . پس با ابن جبير قرار گذارد كه در يك نشست با وى درافتد و او را سبك كند . ابن جبير نيز چنين كرد و در يك كشاكش [ 1 ] ، سخنانى گفت كه شايسته نبود . حسين نيز خموش مانده كوششى براى جدا كردن آن دو ننمود . چون ابو الفتح [ بن فرات ] دانست كه نقشه دارند ، از جا برخاسته گفت : تو نيستى كه با من سخن مىگوئى ، ديگرى با زبان تو مىگويد . چون به بيرون رفت حسين به نادرستى كار خود پى برده ، به ابو عبد الله زنجى [ 2 ] گفت : ابو الفتح دوست تو است و از تو مىپذيرد . من دوست ندارم كه او به اين گونه از ما جدا شود ، از تو مىخواهم دنبال او به روى و او را بازگردانى . ابو عبد الله رفته آن اندازه چربزبانى كرد تا * او را باز گردانيد و حسين [ وزير ] از سخنان تند ابن جبير پوزش خواست . ابو الفتح بيمناك از آن نشست بيرون آمده نزد ابو بكر بن قرابه پنهان شد و ديوان او بىسرپرست بماند ، تا حسين [ وزير ] از آشكار شدن او نوميد شد ، آنگاه ديوان را به ابو القاسم كلوذانى داد . كوشش براى وزير شدن ابو الفتح همچنان ادامه داشت تا چنان كه خواهيم ديد ،
--> [ ( 1 - ) ] M : براى كشاكش اين شلمغانىگرا و نوبختىگرا ، ن . ك پانوشت ص 312 . [ ( 2 - ) ] M : - خ 5 : 67 شايد برادر ابو القاسم زنجى خ 5 : 179 و ص 57 باشد .